لامپ !

لامپ ها از شوق روشن شدن می سوزند …

روز نوشت - نابخشوده - ۲۳ مرداد ۱۳۸۹

سیاوش

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده …

قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده …

بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست…

کوه غصه از دلم رفتنی نیست…

حرف عشق تو رو من با کی بگم …

همه حرفا که آخه گفتنی نیست …

  • Twitter
  • Facebook
  • FriendFeed
  • Google Bookmarks
  • Digg
  • del.icio.us
  • LinkedIn
  • MySpace
  • NewsVine
  • PDF
  • Reddit
  • Technorati
  • Tipd
  • Tumblr
  • Yahoo! Bookmarks
  • Add to favorites
  • Diggita
دل نوشت - نابخشوده - ۲۴ خرداد ۱۳۸۹

تصور …

تصور اینکه تو نشسته ای روی صندلی

کنار من

و فاصله مان چیزی است کمتر از کف دست

سخت نیست … غیرممکن است…

افکارم را پریشان می کند

و این آهنگی که گوش میکنیم می شود جزء

خاطره ها

  • Twitter
  • Facebook
  • FriendFeed
  • Google Bookmarks
  • Digg
  • del.icio.us
  • LinkedIn
  • MySpace
  • NewsVine
  • PDF
  • Reddit
  • Technorati
  • Tipd
  • Tumblr
  • Yahoo! Bookmarks
  • Add to favorites
  • Diggita
دل نوشت, شب نوشت - نابخشوده - ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

.

وقتی که برایت بگویم از آنچه آمده و نیامده

می فهمی چرا دوستت دارم

فقط همین قدر بدان :

آدمیزاد با رویاهایش زنده است .

  • Twitter
  • Facebook
  • FriendFeed
  • Google Bookmarks
  • Digg
  • del.icio.us
  • LinkedIn
  • MySpace
  • NewsVine
  • PDF
  • Reddit
  • Technorati
  • Tipd
  • Tumblr
  • Yahoo! Bookmarks
  • Add to favorites
  • Diggita
دل نوشت, روز نوشت - نابخشوده - ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹

حافظ

دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود

تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود

رسم عاشق کشی و شیوۀ شهر آشوبی

جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

جان عشاق ، سپند رخ خود می دانست

وآتش چهره بدین کار برافروخته بود

گرچه می گفت که زارت بکشم ، می دیدم

که نهانش نظری با من دلسوخته بود

کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل

در پی اش مشعلی از چهره بر افروخته بود

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت

الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ

یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود

شب نوشت - نابخشوده - ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

خیس

به چشمان خیس از خطور خاطره ها نیز، اعتمادی نیست …


دل نوشت, روز نوشت - نابخشوده - ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹

و تو

درست کنار قلبم

یخ زده ای ، سرمایت را حس می کنم

دارم باور میکنم از دست رفته ای …

  • Twitter
  • Facebook
  • FriendFeed
  • Google Bookmarks
  • Digg
  • del.icio.us
  • LinkedIn
  • MySpace
  • NewsVine
  • PDF
  • Reddit
  • Technorati
  • Tipd
  • Tumblr
  • Yahoo! Bookmarks
  • Add to favorites
  • Diggita
دل نوشت - نابخشوده - ۱۳ فروردین ۱۳۸۹

درد …

جدیدن سردردهایم با “بروفن” و “ژلوفن” هم خوب نمی شوند …

یاد قدیم ها به خیر که با یک استامینوفن کدئین خوب می شدند …

چند وقتی نبودم …

  • Twitter
  • Facebook
  • FriendFeed
  • Google Bookmarks
  • Digg
  • del.icio.us
  • LinkedIn
  • MySpace
  • NewsVine
  • PDF
  • Reddit
  • Technorati
  • Tipd
  • Tumblr
  • Yahoo! Bookmarks
  • Add to favorites
  • Diggita
دسته‌بندی نشده - نابخشوده - ۱۲ فروردین ۱۳۸۹

دل

خروش موج با من می کند نجوا …

که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت…

ولی آن دل که بر دریا زنم نیست …

  • Twitter
  • Facebook
  • FriendFeed
  • Google Bookmarks
  • Digg
  • del.icio.us
  • LinkedIn
  • MySpace
  • NewsVine
  • PDF
  • Reddit
  • Technorati
  • Tipd
  • Tumblr
  • Yahoo! Bookmarks
  • Add to favorites
  • Diggita
شب نوشت - نابخشوده - ۲۶ دی ۱۳۸۸

ای دوست …

دلا تا کی اسیر یاد یاری؟ زهجر یار تا کی داغ داری؟

.:ادامه:.

  • Twitter
  • Facebook
  • FriendFeed
  • Google Bookmarks
  • Digg
  • del.icio.us
  • LinkedIn
  • MySpace
  • NewsVine
  • PDF
  • Reddit
  • Technorati
  • Tipd
  • Tumblr
  • Yahoo! Bookmarks
  • Add to favorites
  • Diggita
دسته‌بندی نشده - نابخشوده - ۱۶ دی ۱۳۸۸