درد …
جدیدن سردردهایم با “بروفن” و “ژلوفن” هم خوب نمی شوند …
یاد قدیم ها به خیر که با یک استامینوفن کدئین خوب می شدند …
چند وقتی نبودم …
جدیدن سردردهایم با “بروفن” و “ژلوفن” هم خوب نمی شوند …
یاد قدیم ها به خیر که با یک استامینوفن کدئین خوب می شدند …
چند وقتی نبودم …
یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد …
آره ! پاک کن … همشو پاک کن …
موقعی که داشتی ضبطشون می کردی …
روم نشد بگم نگیر ! نگیر خوب !
حالا که پاک شد … TanQ
چه تاخیر بزرگی !
تماما تقصیر بلاگفا بود .
و البته تقصیر مسافرت پاییزی که رفتم
به هر حال امیدوارم کار کردن با وردپرس به راحتی بلاگفا باشه …
و من دوباره اینجا هستم …
So I dub the(e) unforgiven
حرفی داری بگو
ولی نه اینچنین خشمگین
نه اینچنین ظالمانه
اینگونه بر شیشه مکوب
باران باش…
ببار….
تو لحظاتی رو به خاطر آورده بودی که فوقالعاده نبودند. این یک مفهوم مربوط به زندگیست واقعیت هیچوقت اختلافهای مشخصی رو که ما با اصرار برای سهولت کارمون بهش
میبندیم تو خودش راه نمیده. عشق راه خودشو میره؛ تمایلات راه دیگر را.
میدونم که میفهمی. بذار علامتها برای دوست داشتن باقی بمونن
گفت و گو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم
شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم …
یک ذرّه، به کوچکی و سبکی یک الکترون،میتواند مسیری ایجاد کند که قابل مشاهده است؛ فقط لازم است که بار داشتهباشد و انرژی..!
عاشق سگی هستم که در حاصل
جمع صدای پاها، قوزک پای
دزد را به دندان میگیرد