سیاوش
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده …
قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده …
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست…
کوه غصه از دلم رفتنی نیست…
حرف عشق تو رو من با کی بگم …
همه حرفا که آخه گفتنی نیست …
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده …
قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده …
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست…
کوه غصه از دلم رفتنی نیست…
حرف عشق تو رو من با کی بگم …
همه حرفا که آخه گفتنی نیست …
تصور اینکه تو نشسته ای روی صندلی
کنار من
و فاصله مان چیزی است کمتر از کف دست
سخت نیست … غیرممکن است…
افکارم را پریشان می کند
و این آهنگی که گوش میکنیم می شود جزء
خاطره ها
وقتی که برایت بگویم از آنچه آمده و نیامده
می فهمی چرا دوستت دارم
فقط همین قدر بدان :
آدمیزاد با رویاهایش زنده است .
خیلی روزها دلم با تو نیست
آن باقی روز ها را نیز با تو نیست
ولی قلبم همیشه با توست
از همان اول می دانستی دلم پیش توست و ناز می کردی
از همان اول می دانستم دلت پیش من است و ناز میکنی
….
تو از رفتن بگو
اما من می مانم
ولی نه بدونِ تو !
پ.ن : ضد و نقیض نیست احساسم را نمی فهمی !