خاطرات
بر خاطرات، سنگی نهادند. بر سنگ، خاطره حک کردند. بر خاطره،
اشکی روانه کردند.روح را از تن گل ربودند. اشک را با گل های سرخ
پوشاندند، گلها از اشک تازه شدند، تازگی بر روح بازماندگان، طراوت
دمید بازماندگان تا سنگی دیگر آنجا را ترک گفتند.
تنها مرگ جسم است که بازماندگان تو را ترک می گویدفراموش
کرده ام که تا مرگ جسم من بازماندگان را ترک می گفتم .
امروز که روح جسمم را ترک گفت همه بر من گریستند دیروز که
من بر همه گریستم همه لبخند می زدند.
پر شکوه ترین خاطر ه ی زندگیم امروز است همه من را می خوانند
همه بر من می گریندهمه از من می گویند گرچه من دیگر مَرد ولی
از وقتی مَردم همه من را به آغوش کشیدند.
از آن روزی که مَردم پاسخ وداع ام را دادند ،آرزو می کردند که نمی رفتم
گرچه لحظه ای برگشتم همه رفتند و من هم مرحمم را همان بی نفسی
دانستم تا من نباشم و همه با من باشند.
