آرشیو برای ماه : فروردین, ۱۳۸۵

ای ایران

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

ای  ایران، از معروف‌ترین و محبوب‌ترین سرودهای ملی گرایانه‌ی ایرانی بوده است. این سرود توسط حسین گل‌گلاب در رویداد اشغال ایران در جنگ جهانی دوم ساخته شده و روح‌الله خالقی آهنگی در آواز دشتی بر روی این شعر قرار داد، و به وسیله ارکستر و گروه کر برای اولین بار در رادیو ایران به اجرا در آمد. از آن زمان تا کنون به دلیل محبوبیت فراوان، خواننده‌گان و گروه‌های موسیقی زیادی این سرود را هم در داخل و هم در خارج از ایران در رویدادهای فروانی اجرا کرده‌اند.

این سرود در زمان حکومت پهلوی و همپنین در حکومت جمهوری اسلامی ایران، از رادیو و تلوزیون ایران پخش شده‌است. برخلاف تصور عده‌ای، این سرود تاکنون سرود ملی رسمی ایران نبوده است.

این سرود موضوع اصلی فیلمی از ناصر تقوایی به همین نامِ ای ایران نیز بوده است.

شعر سرود ای ایران:

ای ایران ای مرز پرگُهر ای خاکت سرچشمهٔ هنر
دور از تو اندیشهٔ بَدان پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهن‌ام جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون، شد پیشه‌ام دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت درّ و گوهر است خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کِی برون کنم بَرگو بی مهرِ تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان به‌پاست نورِ ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون، شد پیشه‌ام دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خرّم بهشت من روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد گِلم مهر اگر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون، شد پیشه‌ام دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما

امید

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید این هم یه غزل دیگه…

 

بیا بیا قدم بزن  ، تا به خیالت ببرم

طاقه این مژه و هم دشت دوچشمان ترم

از عادت “سلام” ، بر نوشته های با ادب

کلافه ام  ، کلافه از بگو مگوی لاجرم

فرا تر از نوشته ها و حرفهای بی رمق

ورای هر چه قیل و قال بوقهای بی کرم

کنار شهر واژه ها ، دهات ساده ی سکوت

هوس گرفته در پرم ، نگو به جاده بنگرم

آهای مردم کلام! آهای گفته ها به پوچ

منم دهاتی سکوت ، زنید انگ کافرم

و قافیه بر این غزل دوباره تنگ می شود

تو هم سکوت کن غزل! و نقطه چین برابرم

پیدایش جشن نوروز

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

پیدایش جشن نوروز

روزها یا ماه جشن نوروز

پنجه (خمسه مسترقه)

در ادبیات فارسی جشن نوروز را مانند بسیاری از آیین های دیگر ، رسم ها ، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری ، چون فردوسی ، منوچهری ، عنصری ، بیرونی ، طبری ، مسعودی ، ابن مسکویه ، گردیزی و بسیاری دیگر که منبع تاریخی – اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز و برگزاری جشن نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند ، که تنها به چند نمونه و مورد اشاره می شود:

جهان انجمن شد بر تخت اوی

از آن بر شده   فره بخـت اوی

به جمشیـد بر گـوهر افشاندند

مر آن روز را روز نو خواندند

سرسال نو هرمـز فرودین

بر آسوده از رنج تن، دل ز کین

به نوروز نو شاه گیتی فروز

بر آن تخت بنشست فیروز روز

بزرگان به شادی بیاراستنـد

می و رود و رامشگران خواستند

محمد بن جریر طبری نوروز را سر آغاز دادگری جمشید دانسته است : « جمشید علما را فرمود که آن روز که من بنشستم به مظالم ، شما نزد من باشید تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمایید ، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم [مجلسی که به شکایت مردم در باب ظلمهایی که بدانان شده، رسیدگی می شده] نشست ، روز هرمز بود از ماه فروردین ؛ پس آن روز رسم کردند.»

ابوریحان بیرونی ، پرواز کردن جمشید را آغاز جشن نوروز می داند: «چون جمشید برای خود گردونه بساخت ؛ در این روز بر آن سوار شد ، و جن و شیاطین او را در هوا حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیدن این امر به شگفت شدند پس این روز را عید گرفته و برای یادبود آن روز تاب می نشینند و تاب می خورند.»

به نوشته گردیزی: « جمشید جشن نوروز را به شکرانه این که خداوند گرما و سرما و بیماری و مرگ را از مردمان گرفت و سیصد سال بر این جمله بود ، برگزار کرد » و هم در این روز بود که جمشید بر گوساله ای نشست و به سوی جنوب رفت ، به حرب دیوان و سیاهان ، و با ایشان حرب کرد و همه را مقهور ساخت.

و سرانجام خیام می نویسد که « جمشید به مناسبت باز آمدن خورشید به برج حمل [هر یک از دوازده حصه ی منطقةالبروج، که اسامی آنها از این قرار است: ۱- حمل ۲- ثور ۳- جوزا ۴- سرطان ۵- اسد ۶- سنبله ۷- میزان ۸- عقرب ۹- قوس ۱۰- جدی ۱۱- دلو ۱۲- حوت ] قدما برای هر یک از برجهای دوازده گانه ی فلکی(منطقة البروج) قوه ی فاعله و منفعله قائل بودند ، یعنی آنها را گرم و سرد یا خشک و تر می پنداشتند، به همین جهت دوازده برج را به چهار دسته ، آبی ،  آتشی ، بادی و خاکی تقسیم کرده بودند، که هر سه برج، به یکی از این تقسیمات تعلق دارد. برجهای آبی: برجهایی که دارای مزاجی سرد و ترند: سرطان، عقرب و حوت. برجهای آتشی: برجهایی که دارای مزاجی گرم و خشک اند: حمل، اسد و قوس٫ برجهای بادی: برجهایی که دارای مزاجی گرم و ترند: جوزا، میزان و دلو. برجهای خاکی: برجهایی که دارای مزاجی سرد و خشک اند: ثور، سنبله وجدی.] ، نوروز را جشن گرفت: سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بوده ، یکی آنکه هر سیصد و شصت و پنج شبانه روز به اول دقیقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدین دقیقه نتواند باز آمدن ، چه هر سال از مدت همی کم شود ؛ و چون جمشید ، آن روز دریافت (آن را) نوروز نام نهاد و جشن و آیین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند.»

در خور یادآوری است که جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز ، با آنکه جشن را به جمشید منسوب می کند ، یادآور می شود که ، آن روز را که روز تازه ای بود جمشید عید گرفت ؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز ، بزرگ و معظم بود.

گذشته از ایران ، در آسیای صغیر و یونان ، برگزاری جشن ها و آیین هایی را در آغاز بهار سراغ داریم. در منطقه لیدی بر اساس اسطوره های کهن ، به افتخار سی بل ، الهه ی باروری و معروف به مادر خدایان ، و الهه ی آتیس جشنی در هنگام رسیدن خورشید به برج حمل و هنگام اعتدال بهاری ، برگزار می شد. مورخان از برگزاری آن در زمان اگوست شاه در تمامی سرزمین های یونان و لیدی و آناتولی خبر می دهند. به ویژه از جشن و شادی بزرگ در سه روز ۲۵ تا ۲۸ مارچ (۴ تا ۷ فروردین).

صدرالدین عینی درباره برگزاری جشن نوروز در تاجیکستان و بخارا (ازبکستان) می نویسد: «… به سبب اول بهار ، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستنی ها ، راست آمدن این عید ، طبیعت انسان هم به حرکت می آید. از این جاست که تاجیکان می گویند: حمل ، همه چیز در عمل. در حقیقت این عید به حرکت آمدن کشت های غله ، دانه و سرشدن (آغاز) کشت و کار و دیگر محصولات زمینی است که انسان را سیر کرده و سبب بقای حیات او می شود.

 وی در جای دیگر می گوید: در بخارا «نوروز» را که عید ملی عموم فارسی زبانان بوده ، بسیار حرمت می کردند. حتی ملای های دینی این عید را که پیش از اسلام ، عادت ملی بوده بعد از مسلمان شدن هم را ترک نکردند ، حتی رنگ دینی اسلامی داده و از وی فایده می بردند. ولی برگزاری شکوهمند و همگانی این جشن در دستگاه های حکومتی و سازمان های دولتی و غیر دولتی و در بین همه قشرها و گروه های اجتماعی، بی گمان، از ویژگی های ایران زمین است که با وجود جنگ و ستیزها ، شکست ها و دگرگونی های سیاسی ، اجتماعی ، اعتقادی علمی و فنی ، از روزگاران کهن پا برجا مانده و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ های دیگر نیز راه یافته است؛ در مقام مقایسه ، امروز جامعه و کشوری را با جشن و آیین  چندین روزه ای که چنین همگانی و مورد احترام و باور خاص و عام ، فقیر و غنی ، کوچک و بزرگ و بالاخره شهری و روستایی و عشایری باشد، سراغ نداریم.

آغاز سال

مردم شناسان را عقیده بر این است که محاسبه آغاز سال، در میان قوم ها و گروه های کهن ، از دوران کشاورزی ، همراه با مرحله ای از کشت یا برداشت بوده و بدین جهت است که آغاز سال نو در بیشتر کشورها و آیین ها در نخستین روزهای پائیز ، زمستان و یا بهار می باشد.

نخستین محاسبه ی فصل ها ، بی گمان در همه جوامع، با گردش ماه که تغییر آن محسوس تر و عینی تربود ، صورت گرفت؛ اما به علت نارسایی ها و ناهماهنگی هایی که تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید انجام شد.

سال در نزد ایرانیان همواره دارای فصل نبود، زمانی شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه ؛ زمانی دیگر تابستان هفت ماه (از فروردین تا آبان) و زمستان پنج ماه (از آبان تا فروردین) بود و سرانجام از زمانی نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شد. گذشته از ایران: «سال و ماه سغدی ها، خوارزمی ها، سیستانی ها در شرق و کاپادوکی ها و ارمنی ها در مغرب ایران، بدون کم وزیاد همان سال و ماه ایرانی است.»

 آغاز سال ایرانیان ، هر چند زمانی دستخوش تغییر گردید ولی حمزه اصفهانی در کتاب «سنی ملوک الارض و الانبیاء» و ابوریحان بیرونی در «آثار الباقیه» می گویند که آغاز سال ایرانی، از زمان خلقت انسان (یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بوده یعنی  وقتی که آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی و طالع سرطان قرار می گرفت.

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

آخرین روزهای زمستان هم سپری می‌شود… در حالی به روزهای بهاری نزدیک می‌شویم که ۲-۳ روز است که شهرمان را برف سفید پوش کرده است، و شهر در آخرین روزهای زمستان چهره زمستانی به خود گرفته است.

و امیدواریم که این برف آخر سال نشانی از خوش‌یمنی برایمان به ارمغان داشته باشد… امیدواریم که سالی را که در انتظار داریم سال بسیار خوبی برای تمام مردم ایران زمین باشد… امیدواریم سالی باشد همراه با شادی‌ها و خوشی‌های فراوان و به دور از غم و غصه… سالی همراه با سرافرازی برای ایران عزیزمان و مردم عزیزترمان.

باز کن پنجره را که نسیم
با بهاری دلکش
از سفر می‌آید

بگو

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

 

به چشمات بگو که هرکس ارزش دیدن نداره

به دستات بگو هر گلی ارزش چیدن نداره

به قلبت بگو هرکس کنج اون جایی نداره !