آرشیو برای ماه : اردیبهشت, ۱۳۸۵

ادما

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

-آدما و رفتارشون همیشه متعجبم می کنن. انگار نه انگار. بعضیاشون یه کارایی می کنن و یه چیزایی می گن که هر کی ندونه فکر می کنه این بابا تا آخرش قراره تو این دنیا بمونه. راستی آخر دنیا کجاست؟

۲-جا موندم. یه بار دیگه هم جا موندم . همیشه اولیش خودم بودم. این بار هم. از خودم و همه اون کسایی که هر روز انعکاس همه خوبیهای دنیا رو تو چهرشون می بینم. این بار اما حاضرم همه چیز رو از دست بدم و تو سفری که قراره همه این خوبها رو از من دور کنه باشم. سفری که می گن تا به معرفت نرسی نمی تونی تجربه اش کنی. سفری که می تونست برای یه مدت هر چند کوتاه از این دنیای پست دورم می کنه. سفری که شاید می شد باهاش رسید به اون ابدیتی که مدت هاست جاش وسط آرزوهامه.

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن

و بگو ماهی ها

حوضشان بی آب است

باد میرفت به سر وقت چنار

من به سر وقت خدا می رفتم

یادمان باشد

تنهاییم