آرشیو برای ماه : شهریور, ۱۳۸۵

اخلاق طبقاتی

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

نیچه در آثار دهه آخر دوران زندگیش(پیش از جنون)خود را یک اخلاق ستیز Immortalist می شمارد. البته باید توجه داشت که اخلاق ستیزی با بی اعتنایی به اخلاق کاملآ متفاوت است!زیرا که شخص اخلاق ستیز ،اخلاق را تمامآ به علت ویژگی های منفی اش رد می کند.
اما براستی منظور نیچه از اخلاق ستیزی ما را به کجا می برد!؟آیا غرض از اخلاق ستیزی پذیرش” اخلاق سروران” به جای” اخلاق بندگان” است؟آیا با رد جهانگستری اخلاق باید به نسبیت باوری در اخلاق برسیم؟آیا اخلاق ستیزی با هرگونه ارزش گذاری هم در تضاد است یا صرفآ با هر نوع ارزش گذاری اخلاقی در تنش است؟
نیچه در کتاب “فراسوی نیک و بد” نظامهای اخلاقی را به دو گروه:اخلاق سروران و اخلاق بندگان تقسیم می کند.(ص.۲۶۵ترجمه داریوش آشوری)
او در ادامه مسیحیت را نمونه برجسته اخلاق بندگی می داند و ریشه این اخلاق را در ترس و بد طینتی و ضعف می یابد.او مدعی ست که جامعه بشری همواره دارای ساختار طبقاتی بوده و شامل دو گروه:سروران و بندگان!!
سروران هم انسانهای نیرومندی با ویژگی های جسور و بی باک و تندخو و جنگجو و بندگان که همان توده مردم محسوب می شوند:ضعیف و ترسو و دل رحم!او ادامه دهد که اخلاق مسیحی پوششی ست برای پنهان کردن ضعف مردمان گله صفت!!و تضعیف مردمان والا و شخصیت های قوی!و مسیحیت با ظاهری فروتن و خوش قلب در مقام محافظ منافع افراد ضعیف گامی ست در جهت انحطاط و سقوط بشر!
اما سوال من آن است،چرا سروران از بندگان ارزنده تر اند؟
و نیچه پاسخ می دهد:مردمان قوی به علت خصایص منحصر به فردشان نقش موثرتری در بهبود وضع کلی بشر دارند!انسانهای قوی پلی هستند میان ابرمرد و بشر!
پس نتیجه می گیریم قبل از ارزش گذاری کاری که فرد انجام می دهد ابتدا باید از او بپرسیم که متعلق به کدام طبقه است؟سروران یا بندگان؟آیا در جهت حرکت انسان به سوی ابرد مرد هست یا نه؟مثلآ خودخواهی در سروران امری مثبت اما در بندگان خصلتی ناپسند است!و اینگونه است که ابرمرد دارای خصلت ذاتی ست!
باز هم می توان پرسید : بر چه اساسی ابرمرد دارای ارزش ذاتی ست؟
نیچه پاسخ واضحی به این پرسش نمی دهد اما شاید با نگاهی به زندگی روزمره به خوبی دریابیم که عمومآ برای افراد قوی و استثنایی ارزش بیشتری قائلیم حتی اگر از لحاظ فکری مثل ما نباشند.و اینجا جنگی در می گیرد بین استدلال زیبایی شناسانه و چشم انداز اخلاقی!و نیچه ارزش های زیبایی شناسانه رابه ارزش های اخلاقی ترجیح داده و حفظ شخصیت های استثنایی را بر عدالت اجتماعی ارجح می داند.
البته نقد نیچه به اخلاق ، به اخلاق مسیحی محدود نمی شود و شامل بسیاری از ادیان بوده و حتی دیگر اصول اخلاقی را هم در بر می گیرد.(البته به جز اخلاق ارسطو »ر.ک به Filippa Foot,virtues and vices,p.90)
هر دستگاه اخلاقی فرد را موظف به درجه ای از خویشتن داری می کند که نیچه در پاسخ به این مسئله اخلاقیون خشکه مقدس را به دلیل سرکوب غرائز بشری سرکوب کرده و نقش انضباط در جامعه بشری را تایید کرده و بر اهمیت مقررات و محدودیت های اجتماعی در ایجاد تمدن بشری تاکید می ورزد.زیرا که در مورد اول مسئله بازگشت به انسان طبیعی مطرح است و در مورد دوم هم اشتباه مسیحیت.البته به نظر نیچه دشمنی کلیسا با فکر چه بسا بیشتر از دشمنی او با غرائز است.
اما نیچه در ادامه هر کوششی را برای وضع قوانین و رفتار عام و کلی محکوم می کند.زیرا که به اعتقاد او قواعد کلی تفاوتها را از میان می برند و مردم را در خواست و نیاز هایشان یکدست می کنند.نیچه حتی ویژگی های مطلوب سروران را برای همه پیشنهاد نمی کند زیرا که برای همه دست یافتنی نبوده و فقط مختص افراد قوی و استثنایی می باشند.در نتیجه نیچه برای حفظ این گروه قوی ، همه قوانین اخلاقی را مردود می شمارد و در گام نخست با مفهوم “عدالت” دست به گریبان می شود!یعنی هیچ کاری به طور مطلق خوب یا بد نیست!باید قبل از هرچیز مشخص شود این کار را چه کسی انجام داده است؟و بدین ترتیب تنها سروران هستند که “ارزش آفرین” و “زیبایی آفرین” اند و سایرین ابزاری هستند برای پرورش سروران!!(ر.ک به فراسوی نیک و بد ص ۲۵۷)
و اینجا از بین مفاهیم :حقیقت عدالت و زیبایی!زیبایی برگزیده می شود! اما تفاوت بسیاری میان هنرمندی که پایه گذار سبک جدیدی بوده و انقلابی شگرف در نظم موجود بوجود آورده و ابرمرد نیچه وجود دارد.زیرا که پیروزی هنرمند یا متفکر بر نظم موجود به هیچ وجه حاکمیت اراده یک فاتح بر جنگ باختگان نیست! بلکه نو آوری او به تدریج از طرف سایرین پذیرفته می شود اما ارزش های ابر مرد به جامعه تحمیل می شود و مردم به آن تن در می دهند.
نیچه یکی از مخالفان سرسخت برابری در جامعه است.زیرا که این عدالت احتمالآ تقابل ویژه ای با ارزش آفرینی سروران دارد!
اگر برابری واقعی و برابری اخلاقی را از همه تمیز بدهیم و قبول کنیم که بشریت صرف از نظر از گوناگونیشان دارای ویژگی ها و نیازهای مشترک اند،می توان برای آنها حقوق برابر قائل شد.مثلآ در جامعه دموکراتیک صرف نظر از تواناییهای فکری همه افراد حق آزادی بیان و شرکت در تصمیم گیری های عمومی را خواهند داشت.
اما به گمان نیچه به انسانهای نابرابر نباید فرصت های یکسان داد!اشاره های مکرر او به نابرابری مردمان موید این نکته است:
» که مفهوم برابری جایی در دستگاه فک

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده
می خواهم کاری بکنم…
کاری فراسوی جویدن تکرار…
می خواهم کاری بکنم
که از پلکان عمر
هر لحظه مجال به پایین می آید و
محال به بالا می رود…
می خواهم کاری بکنم !
نه برای آنکه نامم در سیاهه قهرمانان ثبت شود
و کودکان از من اسطوره ای در خیال بسازند…
می خواهم کاری کنم
تا آنجا که اگر نه زیسته باشم
دست کم هدف بی هدف زندگی را خدنگی پرتاب کرده باشم….