آرشیو برای ماه : آبان, ۱۳۸۵

تولدم مبارک

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

امروز روز تولدمه
از دیشب داره بارون میاد
آسمون هیچ وقت تولد من یادش نمی ره و کادومو برام می فرسته
روز قشنگیه
همیشه روز تولد آدم قشنگه
و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن، تازه می فهمی چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن
و این خودش روزو قشنگتر می کنه
به هر حال تولدم مبارک!
تولد همه کسایی هم که امروز تولدشونه مبارک!

خزان

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

حریق خزان بود!

همه برگ ها آتش سرخ،

همه شاخه ها شعله زرد،

درختان همه دود پیچان

به تاراج باد!

و برگی که می سوخت،

می ریخت،

می مرد.

و جامی_ سزاوار چندین هزار آفرین_

که بر سنگ می خورد!

من از جنگل شعله ها می گذشتم

غبار غروب

به روی درختان فرو می نشست.

و باد غریب،

عبوس، از بر شاخه ها می گذشت،

و سر در پی برگ ها می گذاشت.

فضا را صدای غم آلود برگی، که فریاد می زد،

و برگی که دشنام می داد،

و برگی که پیغام گنگی به لب داشت

لبریز می کرد.

و د رچشم برگی که خاموش خاموش می سوخت

نگاهی که نفرین به پاییز می کرد!

حریق خزان بود

من از جنگل شعله ها می گذشتم

همه هستی ام جنگلی شعله ور بود!

که طوفان بی رحم اندوه،

به هر سو که می خواست، می تاخت،

می کوفت، می زد،

به تاراج می برد!

و جانی،

که چون برگ،

می سوخت،می ریخت، می مرد!

و جامی

- سزاوار نفرین!-

که بر سنگ می خورد!

باران

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

دیر زمانی است که بارانیم…خاک دلم در هوس بارش است…رشته ی بی رنگ نفسها ومرگ

چون گره ای کور پر از خواهش است…حسرت دیدار تماشای تو…زمزمه ی خستگی راه من

خنده ی پر شوق و هوسناک تو…وسوسه ی بوسه ی پر آه من…سینه ی پر سوز منو روز من

قصه ی مهتاب و شبی ناتمام…دورترین کلبه ی خاموش شعر…روزنه ی عشق نشان روی بام

ترجمه ی بستر تنهاییم…تک سخن گرم تمنای توست…محکمه ی زندگیم ننگ نیست

جرم تو رسوایی فردای توست…بی خبر از راه مرا گم مکن…ترس من از خنجر بیگانه هاست

مهر بیاویز به اندیشه ام…عشق پناه دل دیوانه هاست…