آرشیو برای ماه : فروردین, ۱۳۸۶

دوست دارم !

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

دوست دارم قبل از اینکه خیلی دیر بشود بمیرم !
با مرگ هم درباره اش حرف زدم.
 میگفت کار سختی نیست.
 کار خدا آنقد که خودش قمپز در میکند حساب و کتاب ندارد.
 میگفت قبلا هم خیلی وقتها اینکار را کرده!
 کافیست وقتی فرشته های مقرب حواسشان نیست
یک کمی توی تقدیر ها دست ببرد.

 

هول!

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

نمی دانم چه می شود،
هراسی می آید و آشوبی به جای می گذارد،
هیبت مرگ را دارد و یاد زندگی را.
سرم را پر می کند از هول،
دلم را خالی از شور.
شورابه ای است در عطش اشتیاق:
رنگ فیروزه ای کاشی های خرد شده،
بوی یاس های زیر برف مانده،
طعم گس علف های سوخته،
یاد “شهری که دوست می داشتم”،
آن هنگام که اندیشه ام در پای دیوار آن کوچه ی بن بست می ماند.
نمی دانم چه می شود،
هولی است بر گرده ام، آشوبی است در سرم، مرگ است در برابرم.

سال نو مبارک

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

سال نو مبارک

راه حل

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

هنگامی ‌که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی ‏روبرو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون ‌جاذبه کار نمی‌کنند. ‏‏(جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی‌یابد و روی سطح کاغذ نمی‌ریزد.) برای ‏حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب‌کردند. تحقیقات بیش‌از یک ‏دهه طول‌کشید، ۱۲میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی‌کردند ‏که در محیط بدون جاذبه می‌نوشت، زیر آب کار می‌کرد، روی هر سطحی حتی ‏کریستال می‌نوشت و از دمای زیرصفر تا ۳۰۰ درجه‌ سانتیگراد کار می‌کرد.‏

اما روس‌ها راه‌حل ساده‌تری داشتند: آنها از مداد استفاده کردند!

شیطان

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

دیروز شیطان را دیدم !

در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.

 توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و … هر کس چیزی می‌خرید . و در ازایش چیزی می‌داد.

 بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند . و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند . و بعضی آزادگیشان را.

 

و من دیدم که شیطان می‌خندید.

 

کاش …

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

کاش می دیدم چیست!
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
وقتی که تو، لبخند نگاهت را
می تابانی
بال مژگان بلندت را
می خوابانی
وقتی که تو چشمانت
آن جام لبالب از نوشدارو را
سوی این تشنه جان سوخته، می گردانی
موج موسیقی عشق
از دلم می گذرد

 

نابخشوده

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

 

بعد از یه عمر غربت و تنهایی و دلتنگی بهت میگم :

 

     هر وقت دلت تنگ شد و نفهمیدی تنگ کیه

       فقط دنبال اونی باش که اگر آوردیش ،

       تو جای خالی قلبت نشوندیش ،

       به این راحتیها بلند نشه بره

       برات موندنی باشه

       بذار کسی یا چیزی باشه که بتونی روش حساب کنی “

 

غریب باشید ، تنها و پاک

جاده بارونی

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

ته ته اون جاده بارونی یه دیوار هست ، یه دیوار پر از پیچک سبز و قهوه ای

یه دیوار بلند به اندازه همه عشقی که میشه بی توقع بخشید.

یک نفس عمیق اون طرف تر از شب بوهای کنار دیوار، یه صندلی چوبی میبینی ساکت تر از همه انتظارها .

تو تنهایی آرومش که شریک بشی گلبرگ های پر پر شده امید رو پیدا میکنی

چشمهات رو که به انتهای دلتنگی بدوزی صدای نی شکسته چوپان رو میشنوی ….

جوری که باد هم نشنوه  از خودت میپرسی چرا چوپان ؟  پس کجاست اون همه طراوت بهار ؟

پات رو میذاری رو شب بوها تا تنهاییت هم تنها بمونه ….

به نظر شما چرا جوجه از جاده عبور کرد؟

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده
به نظر شما چرا جوجه از جاده عبور کرد؟
 
نظر چند تن از مشاهیر رو در این زمینه بشنوید و بعد نظر خودتون رو اعلام کنید!!


.:ادامه:.

جک

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

غول چراغ جادو به احمدی نژاد میگه بزرگترین آرزوت چیه؟

احمدی نژاد میگه:میخوام خدا رو ببینم

غول چراغ جادو میگه خدا رو که نمیشه ببینی .یه آرزویه دیگه بکن..

میگه : دوست دارم یه روز برم داخل خیابون و یه دختری بیاد بهم بگه تو چقدر خوشگلی !!!!!!!!!

غوله میگه : کوچیکتم قربونت برم بیا بریم همون خدا را نشونت بدم ! ؟؟!