آرشیو برای ماه : اردیبهشت, ۱۳۸۷

تردید

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

 

 

از بس که برکه با هر نسیم خرد به تردید افتاد

 ماه را

گم کرد

 

مگر..

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

 

گفتم تو شیرین منی گفتا تو فرهادی مگر

 

گفتم خرابت می شوم گفتا تو آبادی مگر

گفتم ندادی دل به من گفتا تو جان دادی مگر

گفتم ز کوهت می روم گفتا تو آزادی مگر

گفتم فراموشم مکن گفتا تو در یادی مگر

گفتم که بر بادم مده گفتا نه بر بادی مگر

 

 

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

 

هرگاه که دلت میخواهد چراغ را خاموش کن

تاریکی ات را خواهم شناخت

و آن را دوست خواهم داشت…

 

 

 

گاهی…

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

 

 

 

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تیز پر دشت های استغنا
اسیر پنجه ی تقدیر می شود گاهی
صدای زمزمه ی عاشقان آزادی
فغان و ناله ی شب گیر می شود گاهی
نگاه مردم بی گانه در دل غربت
چشم خسته ی من تیر میشود گاهی

مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
بگو اگر چه به جایی نمیرسد فریــاد
کلام حق دم شمشیر می شود گاهی

بگیر دست مرا آشنای درد بگیر
مگو چنین و چنان دیر

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : نابخشوده

.